کد خبر: ۱۰۹
تاریخ انتشار: ۱۴ آبان ۱۳۹۴ - ۱۱:۱۱
 پس از اتمام زیارتها 8 رکعت به نیت نماز زیارت جناب امیر و جناب آدم و جناب نوح و حضرت سیدالشهدا می خوانم .

هر وقت درحرم حضرت امیر مشرف می شوم تا می توانم به نیابت والدین وصاحبان حق وفرزندان ودوستان وسفارش کنندگان زیارت امین الله را می خوانم و پس از هر زیارت دو رکعت نماز تحیت زیارت و ثواب آن را هدیه می کنم به کسی که برای او زیارت خوانده ام.

همیشه در صدر زیارتهایم و اولین ورودم به حرمها نیابت ازآقا ومولایم امام زمان است و زیارتهای بعدی برای پدر ومادرم وبعد عرفایی همچون مرحوم امام مرحوم حاج میرزا اسماعیل دولابی، سیدهاشم حداد، آقاسیدعلی قاضی و شیخ جعفرآقای مجتهدی وعارف بزرگی که در دزفول است وبه من مددهای روحی خاصی می رساند که عمرش دراز باد.

گاه هم به نیابت جناب زینب زیارتی می کنم وگاه به نیابت امام رضا وائمه مدفون درسامرا وکاظمین.

درهرزیارت بطور خاص برای آقای هاشمی ومهندس موسوی وجناب کروبی واین سفربرای بهزاد نبوی ودیگران هم زیارت امین الله و نماز زیارت خاص خواندم.

مجالی که پیدا می شود به ضریح می چسبم وبا حضرت با القابی که برایم بسیار زیبا هستند تکلم می کنم :

السلام علیک یا اخا رسول الله

السلام علیک یا زوج البتول

السلام علیک یا ابالاحرار

السلام علیک یا ابالشهدا

السلام علیک یا ابالحسن والحسین

السلام علیک یا منزل المن والسلوی!

السلام علیک یا مقلب القلوب

السلام علیک یا میزان الاعمال

السلام علیک یا قسیم الجنه والنار!

السلام علی اسم الله رضی و وجهه المضیء.

السلام علیک یا صرا ط المستقیم ویا نباءعظیم.

لطافت حرم حضرت علی را هیچ حرمی ندارد .

همیشه قبل از رسیدن به داخل حرم به تابلوی سبزی که باخطی زیبا بر سر در ورودی آخرین در منتهی به ضریح است می نگرم و با دیدن این حدیث از رسول  خدا که آن را زینت وبلاگم کرده ام به وجد می آیم :

لوان السموات والارضین وضعتا فی کفه و وضع ایمان علی فی کفه لرجح ایمان علی .

غالبا به کلمه لرجح ایمان علی خیره می شوم و از شدت شادی و سرور مست می شوم و مست وارد بر امیر می شوم.

خدایا این علی نزد توچه مقامی دارد.

گاهی که درسخنرانی هایم مست می شوم ومستم می کنند می گویم همه پیامبران آمدند که محمد بیاید و پیامبر آمد که علی بیاید!

زبان عشق است دیگر و استدلال سرش نمی شود! باید درون سینه های مستان را شکافت و برای این حرفها  سند جست!

 روزی به کسی گفتم ذکر علی عباده ! او که مست بود گفت: ذکرعلی فوق عباده ! ومن ساکت شدم و دم فرو بستم .

دانستم با مست نمی شود  دهن به دهن شد!

با مستانی که دست صدها عاقل به دامان دارند و آنها را به سمت مقصد ومقصود راه می برند جای چه بحث وگفتگواست؟!

علی ساقی جانهای  تشنه بشریت است و طالبان مستی را باده ی بیخودی می دهد و مستِ مست می کند.

 خداکند این شعرحافظ زبان حال و قال و غایت من وما با مولا باشد که به حضرتش عرض کنیم:

صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن            

            دور جهان درنگ ندارد شتاب کن

زآن پیشترکه عالم فانی شود خراب               

           ما را ز جام باده گلگون خراب کن!

اصلا به نجف می برندت که خرابت کنند !

از دیگراعمالم درحرم خواندن ذکر 110 مرتبه سوره قدر و 110 مرتبه سوره توحید است که توصیه آن عزیز بزرگ است که می  فرمود درحرم سرپا بایست و به ضریح نظر کن واین ذکرها را بگو.

درحرم گاه  ذکری نمی گویم و به چهره ی افراد می نگرم و این گفته را در ذهنم مرور می کنم که هرکس به زیارت علی مشرف شود نگاهش به چهل نفرکه می افتد می تواند آنها راشفاعت کند وآن چهل نفرکه او به آنها نگریسته هم حق شفاعت پیدامی کنند و به گمانم برای چهل نفر دیگر!

گاهی هم برای اینکه بدانم درکجا ایستاده ام حدیث امام صادق را درذهنم مرورمی کنم که به  "ابن مارد" که از او پرسید ثواب کسی که به زیارت جدتان علی می آید چیست؟ فرمود:

 ای ابن مارد، هرکه زیارت کند جدم را و عارف به حق او باشد ، خداوند در ازای هر قدمی که بردارد ثواب یک حج مقبول و یک عمره مبروره برای او بنویسد ، به خدا قسم ای ابن مارد ، خداوند طعمه آتش نمی کند قدمی را که در زیارت امیرالمومنین (ع) سواره یا پیاده غبار آلود گردد ،امام سپس به او فرمود: ای ابن مارد، این حدیث را با آب طلا بنویس. ( انوار البهیه/ محدث قمی/ص 71)

کار از این بهتر می شود؟

درحرم امیر علیه السلام داشتم زیارت نامه می خواندم که سر و صدایی توجه من و بقیه زوارغالبا ایرانی را به خودش جلب کرد. اعتنا نکردم .بعد فهمیدم مردی جن زده را به حرم آورده وبه ضریح بسته اند .مردنعره های عجیبی می کشید .جنی به درونش حلول کرده بود.قبلا در اینترنت نمونه آنرا در یک دختر جوان- وبه گمانم در جمهوری آذربایجان دیده بودم - چهره این دختر بسیاروحشتناک می شد.چهره به چهره حیوان درنده ای می ماند که می خواهد شکار خود را باخشم تیکه پاره کند.بعدکه اطرافیانش با خواندن قرآن وبرافروختن آتش  وگرفتن آن جلوی چشمان از حدقه درآمده دخترتوانستند جن را از درونش بیرون کنند جنی که دربدن وی حلول کرده بود  از بدنش خارج شد و  وضع دخترکاملا بحال عادی برگشت اما از فرط خستگی بلافاصله بخواب رفت.این مرد سی وچندساله هم بیش از نیم ساعت بیشتر فریاد می کشید و شکلک های عجیبی از خوددرمی آورد  ودر رفتارش هیچ اختیاری از خود نداشت.اطرافیانش سعی می کردند به او اذکاری مثل یا الله  و یا علی و..را تلقین کنند که بگوید که به سختی می گفت ولی جن که احتمالا از اجنه کافربود دست بردار او نبود .

زیاراتم که تمام شد به وی نزدیک شدم ودست به سرش گذاشتم وحمد خواندم وبرای شفایش به حضرت متوسل شدم . یک نفردیگر هم که عراقی بودچنین می کرد ودستش را از سر وی برنمی داشت.نزدیکانش او را بلندکردند و دور ضریح حرکت کردند .به همان حال بود.پس از یک ساعت که به داخل صحن آمدم  تا اندکی رفع خستگی کنم چشمم به اوافتاد که سر برپارچه ای گذاشته و درمیان اطرافیان و زنی که احتمالا مادرش  بود رو به ضریح حضرت آرام خوابیده بود .بگمانم شفا یافته بود.گوارایش باد این موهبت علوی .

emailارسال به دوستان
tr_sar
نظرات بینندگان
tc_sar
نام:
ایمیل:
* نظر: