کد خبر: ۱۱۳
تاریخ انتشار: ۲۴ آبان ۱۳۹۴ - ۱۱:۱۵
اما در میان این خیمه وخرگاه،  زنی بیش از همه نگران بعد ازحسین است با قلبی متوکل و غرقاب امید به  آینده . زنی بنام زینب! چه نامی!

نامی که از آسمان برمحمد نازل شد.افسوس تاریخ از رابطه زینب با محمد چندان سخنی نگفته است همچنان که از  شادی فاطمه بنت اسد مادرعلی در شب ازدواج علی وزهرا. چه بشکوه بوده وقتی پیامبر زینب را درآغوش می گرفته است .چه دیدنی بوده دیدار مادرشوهری بنام فاطمه باهمسری بنام فاطمه!

چقدرجفا کرده ومی کنند کسانی که باید چیزهایی رابرای تاریخ می نوشتند وننوشتند و نمی نویسند. وچه اندکند کسانی که دین شان رابه تاریخ خوب ادا کرده ومی کنند.

زینب، هموکه زینت  پدرش علی است! وچه شگفت! دختی زینت پدر؟آری ممکن است اما این پدر وقتی علی است که ازاو جز محمد درآسمانها وزمین کسی برتر نیست !این زینت چگونه است؟ نمی دانم ! هرچه هست، زینب این کوه صبر !علی را درتاریخ زینت داده ومی دهد!

دراین شب،  که بظاهر یک شب است وتاریخهایی رادرخودنهفته دارد ونو به نومی کند برخلاف آنکه بعضی به اشتباه می گویند که  عده ای از یاران امام  وقتی از ایشان شنیدند که می فرمودبیعتم رابرداشتم هرکس می خواهد برود یکی یکی وچند تاچند تا از خیمه حضرت رفتند هیچ کس از اصحاب امام نه تنها ایشان را ترک نکرد که بنا به نقل تاریخ چند نفری هم دراین شب به اردوگاه امام پیوستند ویکی از آنها سعادتمندی بود که پیام ابن سعد را درادامه مذاکراتش باحسین - که بعضی  مذاکرات این دورا باهم موعظه حسین به او می دانند وخطاست-  برای امام آورد.

وقتی پیام را رساند صورت امام را که به آن نورانیت وزیبایی دید تصمیم گرفت نزد امام بماند وبه اردوگاه ابن سعد بازنگردد. نزد حسین ماند وبرگشت.برسبیل امتحان به او گفته شد توسفیری برو وجواب را برسان! گفت نمی روم ونرفت!

درتاریخ نقل دیگری هم شده واینکه کسی آمد وپیامی آورد .وقتی خواست برود جناب حبیب بن مظاهر اسدی خودرا به او رساند واز پشت سردستانش را به دورکمر وی حلقه زد وگفت تو را  به خداوند سوگند می دهم که ازاین اردوگاه نروی. بمان وسعادتنمد شو.اوگفت من سفیرم باید بروم وجواب را نزد ابن سعد ببرم ولی مطمان باش برمی گردم. حبیب به او گفت جواب بردن لازم نیست  .حال که سعادت به تو روی آورده نزدپسر رسولخدا بمان. او گفت نه. می روم وبرمی گردم رفت وبرنگشت!

معلوم میشود دراین شب رفت وآمدهایی از سپاه کوفه به اردوگاه امام که چندان حایل ومانعی بین دومقرنبوده انجام می شده است.

دراین فضا حتما صداهای اصحاب واهل بیت امام محفوظ است چون درعالم هیچ چیزاز بین نمی رود گوش دل وجان من وما مستعد نیست والا می شد دید وشنید که دراین فضای چند صدمتری چه برحسین ویارانش گذشته است.درتاریخ آمده است امام در ابتدای ورودش به کربلا ی پربلااز آنجا که به شهادت خود ویارانش درعاشورا یقین داشت ، ومذاکره با این سعد را بی نتیجه میدانست این زمین را درابعاد معینی امام ازاهالی محل خرید تاخود ویاران واهل بیت شهیدش درسرزمینی که متعلق به دیگران است  به خاک سپرده نشوند.

اینجا خیمه گاه حسینی است عده ای درحال نمازند عده ای نشسته اند ودعا می کنند ومن مات ومبهوت به فضای نورانی خیمه گاه می نگرم .درست  درمیانه خیمه امام حسین نشسته ام .روبروی من محراب نماز امام وجود دارد.درصف می ایستم و آن رامی بوسم و وسط خیمه می نشینم این سوخیمه گاه زینب است ودرآن سوخیمه گاه امام سجاد.

هرروزعاشوراست وحسین ایستاده درخیمه گاه.

چنین تصور می کنم که تعداد کم یارانی که همراه حسین بودند حاکی از این است که برخی از بنی هاشم ایشان رادراین سفری که مرگ درپی شداشت همراهی نکردند.  اگرتعداد یاران امام رادرکربلا حدود 140 نفربدانیم شاید بیش از نیمی ازاینها ازاهالی عراق ومشخصا کوفه بودند ولذا می شودحدس زد که از مدینه افراد زیادی از اصحاب یا خویشان با حسین به سوی کوفه شتافتند واین بسیار تکان دهنده است .قوم و خویش حسین باشی وحسین راتنهابگذاری! صحابه پیامبر وعلی باشی وحسین را در این سفرتنهابگذاری وبه مجرد اینکه ایشان بگوید من فردا حرکت می کنم  هرکس میخواهد بیاید، بیاید بنا را براین بگذارند وگذاشتند که:  پس می شود به همراه حضرت نرفت و در مدینه ماند و شگفت اینکه وقتی حضرت مدینه راترک کردند بعضی از پی حضرت آمدند تاحضرت را نصیحت کنند تاازراه برگردد وبه کوفیان اعتماد نکند !تو گویی از حسین بیشتر وبهتر می دانند که چه باید کرد!

مهم قوم وخویش با حسین بودن یا نبودن نیست .مهم حتی صحابه علی وپیامبربودن یا نبودن نیست!.حتی مهم مسلمان بودن یانبودن نیست!مهم اتصال است. مگروهب ومادر وهمسرش مسلمان بودندکه به یاری حسین شتافتند ووهب جزو شهدای کربلاشد؟

شگفت اینکه عبدالله بن جعفرطیار همسر زینب بنت علی به هردلیل به کربلا نمی آید اما وهب نصرانی به مجرد چند کلام باحسین  سربر آستان او می سپارد و سر وجان در رهش می بازد و شهید کربلا می شود!

مهم این است درچه فاصله ای با حسین ایستاده باشیم.

برمی خیزم وخیمه گاه راترک می کنم تا لختی بیاسایم ونماز صبح را درحرم حسین باشم.

درمفاتیح آمده است که شب عاشورا باید احیا گرفت. اما اگراحیا بگیرم فردای حرم را ازدست می دهم .نمی شودهمه چیز را باهم داشت!

emailارسال به دوستان
tr_sar
نظرات بینندگان
tc_sar
نام:
ایمیل:
* نظر: