کد خبر: ۱۱۵
تاریخ انتشار: ۰۱ آذر ۱۳۹۴ - ۱۱:۱۷
پس از زیارتی مختصر از داخل حرم که بیرون آمده و وارد صحن شدم با صحنه ای غیر قابل پیش بینی روبرو گشتم. درصحن روبروی بالاسر جمعی منتظرنشسته بودند وبه منبرچشم دوخته بودند .حسی به من الهام کردکه از اینها بپرس برای چه نشسته اند؟ چون درحرم منبر زیاد می روند ومن با اینکه عربی را صددرصد می فهم وهشنتاددرصد صحبت می کنم!  برای شنیدن منبر هرچقدرخوب باشد نمی نشینم. تا پرسیدم کسی گفت مجلس مقتل خوانی است .بقیه برنامه ام در کربلا ردیف شد! تاکنون مجلس مقتل خوانی از نزدیک ندیده ام آن هم درصحن وحرم امام حسین.خواستم  واردجمع بشوم اصلا جا نبود .خودم رابه جمع زدم وبدون اینکه جایی درنظرداشته باشم تا نزدیکیهای منبرررفتم ودرجایی متوقف شده وسرپا ا یستادم.از کسی پرسیدم ساعت چندبرنامه شروع می شود؟گفت: 8 .خدای من یعنی باید با این بی خوابی وخستگی  و بی جایی - که به سختی می شد سرپا ایستاد چه رسد باینکه بخواهی بنشینی –باید یک ساعت ونیم سرپا بایستم ؟به خودم گفتم طاقت بیاور وبایست یکبار است  ویک عاشورا وکربلا .ایستادم دراطراف من دونوجوان بودند که چندسانتی جا داشتند! گفتم قدری تنگ تربنشینید من هم بنشینم. گفتند:محجوز !که یعنی جای کسی است و رزرو شده! بعدمعلوم شد بی خودمی گفتند !حالاچرا خلاف گفتند ،نمی دانم!شاید باینکه جای شان بیش از این تنگ نشود! قدری سرپا ایستادم دیدم دوام نمی آورم.ناچار نشستم و به آن دونوجوان گفتم قول می دهم تا دوست تان آمد برخیزم وبایستم.پرسیدم خواندن مقتل چقدر طول می کشد؟ گفتند دوتا سه ساعت !که البته سه ساعت ونیم  یعنی تا نردیک اذان ظهرطول کشید. .مقتل خوان قبلی روحانی معروف عراقی عبدالزهره بود که عکسش رابالای منبرزده ونوشته بودند شهید شده است . روحانی دیگری که بجای او مقتل می خواند وخوب می خواند ومسلط به متن بود از روی کتابی که نمی دانم اسم آ ن چه بود حدود چهار ساعت مقتل الحسین یا همان وقایع صبح تا عصرعاشورا را خواندوگریاند وگریست والبته لابلای مطالبش شعرهای سوزناک محلی عراقی هم بسیارخواند وعجیب اینکه عراقیها همه  این اشعار را از حفظ بودند وبا او می خواندند ومی گریستند.

 بعضی حین همنوایی با او یک یا  دودست خود را بعنوان شدت عزا والم درهوا حرکت می دادندکه دیدن همین صحنه هم اشک آور بود .مقتل ازجایی شروع شدکه می گفت امام برخاست ونماز صبح را خواند وتا آخرین صحنه  یعنی بریده شدن سرمطهر امام توسط شمرملعون ادامه یافت دراین لحظه مقتل خوان مثل همه مقتل خوانها تا به بیان این صحنه رسید، از شدن حزن ومصیبت عمامه اش را ازسربدر آورد ومیان جمعیتی که بشدت گریه می کردند پرتاب کرد.من این صحنه را ندیدم  ولی  وقتی به منبر نگریستم مقتل خوان را بدون عمامه دیدم که با همین حالت  مقتل را به پایان برد.

 در طول این چند ساعت مرتب به سختی تغییر جادادم وایستادم ونشستم وخیلی عذاب کشیدم اما تحمل این سختی به شنیدن مقتل حسین درچند قدمی قبر او می ارزید .اینقدرجا سانتیمتری تقسیم شده بود که نمی شد حتی اندکی پایت را به چپ یا راست بچرخانی! چه رسد باینکه بخواهی آن را جابجاکنی .هرچه بود گذشت.

 مقتل را خیلی خوب فهمیدم وبخشی از آن را هم از حفظ بودم ولی اشعار عربی که لابلای مقتل خوانده میشد را تقریبا بدلیل لهجه عراقی غالبا متوجه نشدم واین نشنیدن تحملم راطاق کرد تاجایی که ترجیح دادم بخش پایانی مقتل را برخیزم وبا توجه به نزدیکی اذان ظهر ونیاز به تجدید وضو به بیرون از حرم بروم که نشد چون امکان رفتن نبود! لذا بناچار دقایق آخر را هم ماندم وبی حوصله گوش دادم تا اذان شد واز حرم بیرون رفتم .کفشداری حرم اینقدر ازدحام بود که لااقل باید نیم ساعت می ماندم تابتوان از ورای صف های متورم کفشهایم را بگیرم .صلاح دراین دیدم از وقت استفاده کنم و بدون کفش به هتل بروم که رفتم.تصمیم درستی بود هم راه نزدیک بود وهم به لحاظ وقت نمی شد اینقدر برای تحویل کفش ماند.

درنزدیکی حرم جایی داشتم برای اندکی استراحت وتجدید وضو به آنجارفتم تا نمازم را بخوانم وبا اندک استراحتی دوباره به حرم برگردم.درهتل یکی از دوستان جنگ را دیدم که  دیدن او صحنه دیگری را برایم گشود .
emailارسال به دوستان
tr_sar
نظرات بینندگان
tc_sar
نام:
ایمیل:
* نظر: