کد خبر: ۲۲۲
تاریخ انتشار: ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۲۳:۱۸
مصاحبه با مجله شاهد یاران


-ابتدا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید باتوجه به تشابه نام خانوادگی، آیا با شهید رجایی نسبتی دارید؟

بنده غلامعلی رجایی هستم. متولد 1336. هیچ نسبتی هم با شهید محمدعلی رجایی ندارم. در مقدمه چاپ سوم کتاب "سیره شهید رجایی" آورده ام که این صرفا یک تشابه است. بنده اهل خوزستان و شهر دزفول هستم ایشان اهل قزوین.

-در حال حاضر مشغول چه فعالیتی هستید؟

 مشاور آقای هاشمی رفسنجانی رییس  محترم مجمع تشخیص مصلحت هستم. تدریس هم می کنم. در مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری.

-رشته تحصیلی شما چه بوده است؟

فارغ التحصل دکترای تاریخ هستم از دانشگاه تربیت مدرس. حیطه مطالعاتم  غالبا تاریخ اسلام  و حوزه مسایل  پس از انقلاب است . سیره امام را در5 جلد کار کرده ام. که  ترجمه ودوبار هم دربیروت چاپ شده است.

-شهید رجایی را از کجا و چگونه می شناسید؟

در دوره نخست وزیری این عزیزچندباری خدمتشان رسیده ام.  اولین بار، در زمان نخست وزیری شان یک بار به  ماهشهر آمدند. آن زمان مسئول امور فرهنگی ماهشهر بودم. در فرمانداری خدمت ایشان بودیم می خواستند به ابادان بروند. بعدها درساختمان اکباتان واقع دربهارستان که دفتر نخست وزیری بود، یک ملاقات خصوصی با ایشان داشتم. که درباره جنگ ومسایل منطقه صحبت کردیم.

-چه ضرورتی احساس کردید که سراغ  تدوین سیره شهید رجایی رفتید؟ در زمان نگارش کتاب "سیره شهید رجایی" چه سِمتی داشتید؟

در زمان نگارش کتاب، در سازمان فرهنگ و ارتباطات، مشاور بودم.  من نگاهی کارکردی وکاربردی ونه صرفا تاریخی به  مساله شهادت دارم. کار کردن درباره  سیره شهید رجایی برایم  متفاوت تر از سیره سایر شهدا بود. بر اساس رشته تخصصی ام تاریخ به این نتیجه رسیدم که در زندگی این بزرگوار نکاتی وجود دارد  که لازم است به سراغ آنها رفته و بعضی از این نکات مکتوم و پنهان و ناگفته را واکاوی کنم. جنگ تمام شده و دوران سازندگی آغاز شده بود و من دغدغه شخصی و درونی داشتم که این تحقیق را شروع کنم. مخصوصا تصور من این بود که جامعه دارد به سمت اشرافیت پیش می رود و کم کم از آن سادگی انقلابی زمان امام فاصله می گیریم. شهید رجایی را انتخاب کردم، چون آدمی بود که از قشر پابرهنگان و از جنس خود مردم بود و خود را تا مقام ریاست جمهوری بدون اینکه تغییری در نفسانیات و اخلاقیاتش داده بشود رسانده بود. ادوارمختلف زندگی او به نظر من خیلی برای اقشار مختلف جامعه اعم از جوانان ومدیران وحتی مردم عادی پیام داشت. این فرد تا آخر عمر که حدود یک ماهی رییس جمهور بود نه دربِ چوبی خانه اش را عوض کرد و نه خانه اش را تعمیر کرد اگر هم جلوی خانه اش را آسفالت کردند با کسانی که با او به دلیل مسولیتش نسبت به سایرمردم رفتارمتفاوتی کرده بودند برخورد کرد. بارها در اتوبوس مردم او را اشتباه می گرفتند و فکر می کردند کسی شبیه او را دارند می بینند در حالی که او مشاور وزیر بود و وقتی نخست وزیر بود ترجیح می داد با ماشین نخست وزیری به منزل فامیل نرود. همین موارد  زندگی او را به چیزی درحد افسانه وغیرقابل باور تیدیل می کند. به خصوص در مورد نوع نگرش سیاسی ایشان به آزادی مخالف و حقوق مخالفین در حکومت جمهوری اسلامی بسیار نکات خوبی وجود دارد. این نکات مرا برای شفاف کردن زندگی این مرد تهییج و تشویق کرد. احساس کردم ویژگی هایی دارند که نه برای نسلی که ایشان را از نزدیک دیده است، بلکه برای نسل های آینده  می تواند به عنوان یکی از تولیدات انقلاب مد نظر قرار گیرد. تلاش کردم درتدوین سیره این شهیذعزیز سنگ تمام بگذارم. لذا شخصا با 100 نفر مصاحبه کردم.

-چه ویژگی بارزی در شهید رجایی دیدید که تصمیم گرفتید در مورد ایشان پژوهش و گفتگو کنید؟

وقتی کار تحقیق تکمیل شد، من بهتر ویژگی های ایشان را دریافتم. اولین ویژگی ایشان، صداقت بود. مردم هرچه درباره ایشان می دیدند، همان بود. با خودش کنار آمده بود. شرم نداشت که بگوید پدرم در بازار قزوین، دکمه فروش بوده است. شرم نداشت که بگوید من دردستفروشی می کردم. حتی می گفت: اگرغرور من را گرفت، شما به من یادآوری کنید که من درگذشته که بودم. نه این ها را برای خودش مرتبت تحقیر می دانست ونه ریاست جمهوری را مرتبت عظمت. هیچ وقت به مردم دروغ نگفت. کسانی که با ایشان کار کرده اند می گویند نماد تام و تمام صداقت بود.

دومین ویژگی، سادگی ایشان بود. شهیدرجایی یک چریک  به تمام معنای انقلابی وارزشی بود. در سمت نخست وزیری که بود خواهرزاده ایشان جناب آقای  یوسف صباغان می گفت : "وقتی مادرم ایشان را دید که در نماز جمعه تهران داردبا لباس جدیدی دارد سخنرانی می کند، از فرط تعجب  به من گفت یوسف بیا ببین، دایی ات یک کت نو پوشیده است"! برای خواهر ایشان اینکه  وی بعد از مدت ها یک کت نو پوشیده، سوال بود. یا برادرشان می گفت: "به محمدعلی می گویم شما دو دست کت و شلوار داری، هر دوی آن ها هم یک رنگ (قهوه ای) اند. همه فکر می کنند یک دست داری. گفته بود چه اشکالی دارد. برادرشان می گوید خب برای تنوع. من میخواهم خودم به شما یک دست کت و شلوار هدیه کنم". بعد می رود وپارچه ای می گیرد و به او می دهد  که مرحوم آقای رجایی بناچاربه یک خیاطی می یدهد که بدوزند برادرش با بغض می گفت این  پارچه درهمان خیاطی ماند و ایشان به شهادت رسید.

الان، شنیدن این حرف ها در حد افسانه است. سال ها پیش که به همراه دکتر معین و آقای نیکوئی در قزوین درسالگرد شهادت ایشان سخنرانی کردم، گفتم من موقع نگارش کتاب، فکر نمی کردم که مضغول نوشتن کتاب روضه هستم. گریه آور است که ما اینقدرباارزشهایی که شهید رجایی بدانها پای بند بود فاصله گرفته ایم.  آدم غصه می خورد که مادر سه دهه قبل چه کسانی را داشتیم با چه نگاه های ارزشی ای به مسائل.

ویژگی بعدی ایشان، اطاعت از امام بود. منصب نخست وزیری و ریاست جمهوری را در حدی نمی دانست که با پشتوانه آنها مانند بنی صدر مقابل امام بایستد. ما دیگر نخواهیم دید چنین رئیس جمهوری که زانو بزند و دست رهبری را ببوسد. می توانست حکمش را از دست امام  بگیرد، حتی دست امام را ببوسد ولی  دربرابراوزانو نزند. یا دست امام را نبوسد ودرمقابلش زانو هم نزند. اما این نشان داد که علاقه ایشان به امام، قلبی  واعتقادی است.  این رفتارمتواضعانه وباورمندانه نشانگراین بود که اوبعنوان یک مرجع،وبعنوان یک عارف به امام می نگریست نه صرفا یک رهبر. درحالی که تصورخیلی ها این است که موقعیت وجایگاه بالای سیاسی چنین اقتضا نمی کند که از فلان مسول چنین رفتار دیده نشود ولی ایشان به این ملاحظات اعتنایی نداشت. . شخصیتی بود که نگاهش به امام ابتدا به عنوان یک عارف و بعد بعنوان یک رهبر سیاسی بود

یکی ازروحانیون عالیقدر که الان سطح بالای فقهی و حوزوی درحوزه قم دارد، می خواستند موقع اذان با شهید رجایی ملاقات کنند. آقای رجایی به دفترش می گوید: به ایشان بگویید الان وقت نماز است وبرای من امکان این ملاقات نیست. ایشان هم می گوید که من کارم ضروری است.دفتر این پیام را به آقای رجایی می دهد . آقای رجایی چاره رادرتذکرعملی می بیند .بلافاصله از اتاقشان می آیند بیرون  وآستین شان را بالامی زنند که یعنی میخواهند وضو بگیرند ونماز رادراول وقت شرعی آن بخوانند وجز سلامی که می کنند وبه راهشان ادامه می دهند دیگر اعتنایی به  خواسته آن عالم نمی کند. آن عالم هم ناراحت می شود وباناراحتی ازنخست وزیری می رود. یعنی ببینید  درحالی که یکی از علمای مطرح حوزه به هردلیل حرمت وقت نماز را رعایت نمی کند، آقای رجایی تسلیم موقعیت پدیدآمده نمی شود و می رود تا نماز اول وقتش را بخواند.

-تا کنون ویژگی هایی که شمردید، خاص شهید رجایی بود. اما اطاعت از امام در بسیاری دیگر از شهدا نیز بوده است. در شهید بهشتی یا شهید باهنر. چه تفاوتی داشت شهید رجایی برای شما؟

ما در بعضی ازشهدایمان، برجستگی هایی داریم که ممکن است در سایزشهدا این ها را نیابیم. البته من به سیره شهید بهشتی نیز پرداخته ام. مثلا در ایشان، صفت وخصیصه"نظم و مدیریت" برجسته بود. یا معنویت شهیدبهشتی که کمتر ازآن سخن گفته شده است. تجلیات بعضی از ویژگی ها در بعضی شهدا، متفاوت است. مثلا شهید بهشتی دیگردست فروش دوره گرد و بچه ی کف بازار نیست. یک روحانی زاده است که روحانی می شود و بعد مرتبه خود را هم پیدا می کند. مثلا زندان هایی که شهید رجایی رفته است، زندان هایی است که شهید بهشتی و دیگران نرفته اند. رجایی از کسانی است که بیشترین دوره انفرادی را در زندان گذرانده است. همه این ها برای من درانتخاب ایشان موثر بود. اما ازهمه مهم تر برای من، بعد "مردمی بودن"  یا به تعبیر من "چپ بودن" شهید رجایی است. ایشان یک چپ به تمام معنای اعنقادی و اقتصادی بود. نسبت به اجحاف بعضی از بازاریان موضع تندی داشت. نه اینکه مخالف بازاریان باشد، بلکه می خواست اقتصاد را به سمتی برود که رابطه بین فروشنده و مشتری به یک رابطه عادلانه و منصفانه  و اسلامی تبدیل  شود. بنابراین آنچه که برای من مهم بود این بود که آقای رجایی می تواند به  عنوان  یک نماد چپ مذهبی – انقلابی و ارزشی  درمقابل بعضی از مظاهر برخواسته از اشرافیت بایستد. این ایستادگی را می توان در ایشان دید و این بسیار ارزشمند است. ایشان، نه رفتارش  ونه شیوه زندگی اش درطول این دوران های مسولیتهای پس از انقلاب عوض نشد. تفاوتی دررفتار وحالات وحتی نحوه پوشش ایشان از دوران معلمی تا ریاست جمهوری نمی بینید.همکاران ایشان در نخست وزیری برای من تعریف کردند که یکبارکه می خواست به جلسه ای دربیرون از نخست وزیری برود و دیرش شده بود، پشت یک موتور سوار نشست تا خودش را به  جلسه برساند. برای من این ایستادگی ایشان در حفظ پایگاه طبقاتی اش مهم بود.شهید رجایی از طبقه خودش به دلیل مسولیت نخست وزیری یا ریاست جمهوری کنده نشد وابدا با آن فاصله نگرفت ایشان، لباس زندانش را نگه داشته بود وگاهی به آن نگاه می کرد حتی شاید  گاهی آن رامی پوشیده که مبادا یادش برود که روزی زیر شکنجه بوده است( گویا در مدت زمانی لباس زندان را می توانستند به بیرون بیاورند). نه اینکه بخواهد این موضوع را یک وجه تمایز برای خود قرار دهد بلکه به خودش یادآوری کند،که: این "مردم"  بودند که من را از زیر این شلاق ها و سیاهچال ها بیرون آوردند وبرکرسی مسولیت وریاست نشاندند.

ویژگی دیگر ایشان، "جسارت" بود. در بیان نظراتش جسارت و جدیت داشت. آن چیزی را که فکر می کرد درست و متناسب با ارزش ها و مکتب اسلام و انقلاب است بیان می کرد. « "میتران" رییس جمهور فرانسه به ایشان پیام تبریک می دهد. ایشان هم به این پیام تبریک جواب می دهد اما در جواب، ایشان را نقد می کند. امام به ایشان تذکر داد که نمی شود در جواب تبریک  کسی به مواضع اش حمله کنید و او را نقد کنید». یکی دیگر از فرازهای زندگی ایشان، دفاعی بود که تمام قد ازجناب آقای مهندس بهزاد نبوی کرد.

 -از روند تحقیق و مصاحبه ها در کتاب بگویید.

من تعدادی از افراد را مشخص کرده بودم. از طریق آن ها، افراد دیگری به من معرفی شدند. از دانش آموزان دبیرستان کمال دونفر را پیدا کردم. جلسه ای ترتیب دادم و رفتم. دراین جلسه بعضی از شاگردان ایشان حضور داشتند. البته همه نتوانستند با من از خاطراتشان حرف بزنند.  من همانگونه که گفتم برای تدوین سیره رجایی حدودا با 100 نفر صحبت کردم. تقریبا سه سال طول کشید. بریا هرمورد با طرف موردمصاحبه  تنظیم وقت می کردم. سوالات خاص مرتبط با اورا می نوشتم. غالبا از قبل برای کسی که میخواستم با اومصاحبه کنم چارچوب کلی کار را می گفتم.

این همه مصاحبه رامن یک تنه وبه تنهایی انجام دادم. معمولا  به دلایلی کارجمعی نمی کنم چون تنظیم مطالب دیگران  وقت گیر ازمصاحبه  توسط من است  وغالبا بدلیل عدم توانیی مصاحبه گرمطلب درخوری بدست نمی آید. سبک و سیاق جمع کردن مطالب برای من متفاوت بود. هندسه ای داشتم برای طراحی کتاب. کس دیگری نمی توانست این کار را بکند.

-به نظر می‌رسد در حال حاضر هیچ گروهی، از مطرح شدن شهید رجایی آن‌گونه که باید استقبال نمی‌کند و ایشان به‌رغم ریاست جمهوری کشور در زمان شهادت، نسبت به شهدای دیگر مهجور مانده‌اند. چرا؟

من تا حدی با این برداشت شما موافق هستم. اگر چه ما در همه ادوار به امثال کسانی چون شهید رجایی نیاز داریم، اما باید این اعتراف تلخ را هم بکنیم که متاسفانه با وضعی که در سطح مدیریت کشور می بینیم باید بپذیریم که دوره امثال شهید رجایی گذشته است. البته من معتقد نیستم که شهدا، ادواری هستند اما بعنوان مثال ویژگی هایی که شهید اندرزگو داشته است، در این دوره زمانی به کار ما نمی آید. الان شرایط  کشور وجامعه اقتضائات دیگری را می طلبد. البته دربعدالگوگیری از مسایل وصفات فردی این قضیه صادق نیست این شهدادرهردوره ودرهرحال  وبرای همه می توانندالگوباشندوهستندمنتها باید در پروسه شناخت فردی و مبانی شخصیتی این ها کار بشود که متاسفانه نادیده گرفته می شود.

من بارها این مثال را زده ام. می گویند  امام درابره نوجوان شهیدحسین فهمیده گفته اند: "رهبرما آن طفل 13 ساله ای است که خود را به زیر تانک انداخت وآن رامنفجر کرد ..."، اما الان تانکی وجود ندارد؟ خوب این برای نوجوان وجوان ما الآن این چه الگویی است؟! البته امام منظورشان این است که اگر یک نوجوان خودش را زیر یک تانک منفجر می کند، نماد فدا شدن در راه اسلام است. می توانیم این را در مذاکرات برجام یا دفاع از حرم حضرت زینب، یا مبارزه با داعش توجیه و تعبیر کرد. حرف من این است که نباید اسیر "صورت و شکل" شد.

 شهید رجایی مظهر ایستادگی بود. ایشان در برابر بی قانونی ایستاده و درخشیده است. یکی از بحث هایش با بنی صدر درباره همین بی قانونی بود. البته بنی صدر هم ایشان را متهم می کرد که به قانون عمل نمی کند ! وحتی علیه او  وبهزادنبوی به قوه قضاییه اعلام جرم کرد! درجهان وانقلابهایی که شده این مورد از اتفاقات نادری است که یک رئیس جمهوردر زمان جنگی تمام عیاربا دشمن علیه نخست وزیر خودش، به دستگاه قضایی کشور اعلام جرم کند!

بنظر من ما در تطبیق شخصیت ها با شرایط، تا حدودی دچار تصلب  وبه تعبیری جزمیت و دچار دگماتیزم هستیم. ما غالبا مقهور "فرم" هستیم. مثلا امام فرموده اند: ما اگر ازصدام واز قدس بگذریم، از آل سعود بخاطر فاجعه ای که  در سال 1366برای حجاج ما د ر راه پیمایی برائت درمکه ایجاد کرد ، نمی گذریم. اما بعد از مدتی که ما به حج نرفتیم امام تجدید نظرکرده وفرمودند بروید ومساله عربستان وحج  راحل کنید .یعنی درعمل می بینیم با  این مساله کنار می آییم و به این نتیجه رسیدیم که دو کشوربزرگ اسلامی هستیم و نمی توانیم تا ابد با هم قهر باشیم! پس باید باهم گفتگو کنیم.

در حال حاضر اینکه کسانی مثل شهید رجایی، در مقابل چه جریانهای فکری یاسیاسی قرار می گیرند، مطرح نیست. چون در داخل کشور، این پروسه جمع شده است. الان بحث ما این است که چطوراز این موضع عزلت جهانی واختلاف باکشورهای اسلامی در منطقه ای خارج بشویم. انقلاب ما تقریبا کارش در داخل کشور تمام شده است. بحث این است که چطورمی توان باارایه الگویی صحیح از انقلاب کشورهای اسلامی دیگر را به سمت استقلال پیش برد. بنابراین باید به دنبال این برویم که آن اسلامی را که شهید رجایی از آن دفاع کرد و زیر شلاق از آن دم زد، در پروسه بالاتری مطرح نماییم. دیگر نمی توان، درچارچوب های بسته شده ی قبل، شهدا را تعریف کرد. ما به بازتعریف شهدانیازداریم. ما کسانی را می خواهیم که در پروسه صدور انقلاب وانتقال اهداف آن به ملت های مسلمان و حتی به غیرمسلمان ها، بتوانند ویژگی های شهید رجایی را در خود داشته باشند؛ یعنی "نترسند"، "صادق" باشند، "ساده زیست" باشند . با "مردم" باشند.بقول مولای متقیان علی علیه السلام به مسولیت بعنوان طعمه نگاه نکنند و...

حال اینکه می پرسید چرا  اکنون سیره امثال شهیدرجایی مطرح نمی شود و روش ورفتارشان دربین جامعه ومدیران مهجور ومتروک مانده یا می ماند، به این  جهت است که هر انقلاب باگذر زمان بتدریج بدلایلی از اهداف خودش فاصله می گیرد. شما اگر الآن  بخواهید معنویت دوران جنگ را احیا کنید..نمی توانید. الان دوران برخورداری و رفاه است، دوران جنگ احد و بدر نیست، دوران بازگشت ازمیدان جنگ به شهرهاست.دوران  زندگی است دوران"مدینه" است، قاعدتا این زندگی مسائل و شرایط خودش را دارد. تاکید می کنم که ما به صفات برجسته وخصال متعالی شهدا مثل ایستادگی دربرابراحیای حق ودفع بطل و... نیاز داریم اما در چارچوب جدید.

درباره منش سیاسی شهید رجایی توضیح بدهید.

سوال خوبی است و نیاز به یک بحث مستقل دارد. قطعا این را باید در دوران مدیریتی ایشان دید. مثلا وقتی بحث تحصن دیپلمه های بیکار مطرح می شود آن موقع آنقدر آزادی بود که معترضین می آمدند تا اتاق وزیر و سرو صدا می کردند. وقتی  معترضین بالای سر او با میخ  روی دیوارنوشتند  "مرگ بر رجایی وزیر ارتجاعی". یکی ازهمکاران ایشان می گفت وقتی من وارد شدم دیدم  هنوز این شعار را پاک نکرده است.گفتم حالا تا اتاقتان آمدند و این شعار را نوشتند دیگر چرا آن را پاک نمی کنید؟ گفت من می خواهم به اینها بگویم که تا چه اندازه می توانند در جمهوری اسلامی آزاد باشند تا جایی که حتی بالای سر من شعار بنویسند بدون اینکه با آنها برخورد شود. می خواهم همه بدانند که آستانه تحمل یک مقام در جمهوری اسلامی تا " رسیدن معترضین به او درپشت میزکارش" است. الان وقتی آدم اینها را می شنود می بیند با بگیر و ببندها و سختگیری هایی که وجود دارد احساس می کند اینها در حد افسانه است.

یا مثلا بعضی از دانش آموزان در مدرسه ای درسطح شهر همدان دست به اعتصاب می زنند در حدی که می خواستند مدرسه ای را به آتش بکشند . ظاهرا آنها یک نمره کم آورده بودند وایشان راه چاره ای طلب می شود خیلی محکم می گوید به آنها نمره  ندهید .می گوید مخالف باید حقوق و حدودی داشته باشد که اعتراضش را بیان کند. ما باید در اصول خودمان پایمردی داشته باشیم و بگوییم به شما نمره نمی دهیم و آنها هم حق داشته باشند در اعتراض به این قانون  حتی مدرسه را به آتش بکشند. این می شود، "تحمل عقیده مخالف". اینها دردرک منش سیاسی رجایی بسیار مهم است. ایشان واقعا به "رحماء بینهم" اعتقاد داشت و  توجه به این اصل قرآنی برایش مهم بود. خط بندی دقیقی از ارزش و غیر ارزش داشت. متدین بود اما فارغ از اطوارهای  بعضی ازمتدینین.تدین عملی  شهیدرجایی درعمل متبلور است تادرزیان وشعار.

شهیدرجایی مثل خیلی ازمتدینین محاسن وریش نداشت. کسی بود که هرگز انگشتر به دست نکرد یا تسبیح به دست نگرفت. به دوستش، کاظم نائینی که حین صحبت لا او تسبیح می چرخاند می گوید، کاظم جان این تسبیح را بگذار داخل جیبت. این رویه ی امام هم بود که هرگز به دین داری تظاهر نمی کرد.

شهیدرجایی سطح زندگی اش را در پایین ترین سطح نگه می دارد. تقید به قانون داشت و قاعده قدرت را درمیان مردم می دید. به نظرم یکی از باشکوه ترین خاطراتی که از وی شنیدم این است که؛ ایشان یک وقتی به حرم حضرت معصومه درقم رفته بودند. آنجا مردم، دوره شان می کنند و لابلای جمعیت انبوه زوار چنان گرفتار می شوند که از محافظین هم کارچندانی برنمی آید .مرحوم کیومرث صابری- گل آقا- که مشاور وی بود به من گفتند که وقتی ایشان  به سختی از میان جمعیت به سمت خودرو هدایت  شد، آقای رجایی داشت نفس نفس می زد و بیحال شده بود. به من گفت: کیومرث، نمی دانی چه وضعیتی بود. یکی دستم را به سمت راست می کشید، درهمان حال دیگری  دست دیگرم را به سمت چپ می کشید یک لحظه حس کردم دودستم داردازکتفم جدامیشوند.. مرحوم صابری به او می گوید: خوب تقصیر خودت است  محافظینت رابیشترکن که درچنین مواقعی بدادت برسند و از دست مردم رهایت بکنند شهید رجایی بلافاصله به او می گوید: .نه .کیومرث جان. بدون دست می شود زندگی کرد ولی بدون مردم نمی شود.

مردم باوری درذات شهید رجایی بود خودرافرزند مردم می دانست.امام دردیداربا مسولین کشورتعبیرجالبی داشت ومی گفت: من پشت سر مردم هستم.  کسانی که ایشان را خوب می شناسند می دانند که این  باور به نقش اولی مردم یا به نقش رهبری مردم صرفا برمینای شعار وتبلیغات نبود.یک اعتقاد سیاسی بود.  مهندس میرحسین موسوی می گوید" من وقتی قرارشد وزیرخارجه بشوم دیداری با شهیدرجایی  داشتم. بمن می گفت  فلانی بعضی وقت ها میروم داخل مردم می نشینم وشانه هایم را به شانه های مردم می چسبانم تا  مردم خیال نکنند حالاکه نحست وزیرشده امبا آنهاتفاوتی دارم.

شهیدرجایی به تبعیت از امام به عنوان یک اصل معتقد بود. یعنی اگر چه منتخب مردم بود تبعیت از رهبری را به شدت باورداشت وحریم رهبری را رعایت می کرد.

درعین حال گاه مواضع خاص خودش رداشت.مثلا در رابطه با اعدامهایی که برای  بعضی از اعضای مرتبط با سازمان مجاهدین خلق مطرح می شود  تاخبر را می شنود سراسیمه خودش را به اوین می رساند و به مقامات قضایی اکیداهشدار می دهد که این کار رانکند .می گوید اینها جوانند و توجیه نیستند. اینها با سرانشان در تحلیل و در مبانی و انگیزه ها متفاوتند. باید با اینها صحبت کرد و نباید یک حکم واحد را برای همه  دستگیرشدگان جاری کرد. اگرچه این مساله چندان به ایشان مربوط نبود اما چون انسان باور مداری بود، اصرار و توصیه خودش را کرد. خوب اینها نکات شنیدنی است برای همین الان حکومت و سردمداران آن.

-برخی از افراد کابینه شهید رجایی از جمله بهزاد نبوی هم اکنون طرد شده‌اند و اتهاماتی به آن‌ها وارد می‌شود که با توجه به سوابقشان عجیب به نظر می‌رسد. دیدگاه شهید رجایی نسبت به ایشان چه‌گونه بود؟ 

سوال خوبی کردید. من در این کتاب به قدرکافی مطالبی از موضع شهید رجایی نسبت به بهزادنبوی آورده ام. مرحوم کیومرث صابری(گل آقا)به من می گفت: " آقای رجایی در رابطه با بهزاد نبوی فشار طاقت فرسایی را از طرف جناح راست آن موقع تحمل می کرد. با این حال ایشان تمام قد پشت سر بهزاد ایستاده بود و دفاع می کرد. یک روز به او گفتم این چه کاری است که شما می کنید. مگر مملکت قحط نیرو است که شما دائم بهزاد بهزاد می کنید. فرد دیگری را انتخاب کنید و اینقدر وقت و  فکرتان را هزینه دفاع از او نکنید. می گفت شهید رجایی تا این حرف مراشنید جمله عجیبی گفت. گفت که : کیومرث. من بهزاد را در زندان کشف کردم . این طور نیست که تازه با او دوست شده باشم و الان بخواهم از او طرفداری کنم..بعدگفت اینها با من کار دارند نه با بهزاد وادامه داد تازه این روزها، روزهای خوش بهزاد است!

 یکی از دوستان من بنام حاج کاظم تبریزی که همکار شهیدرجایی وبهزادنبوی دردوره نخست وزیری اقای رجایی بود بود برای من نقل می کرد: "یک روز آقای رجایی به ما گفت که این بهزاد  در زندان نگذاشت من شهید بشوم.وقتی از آقای رجایی پرسیدیم قضیه چیست؟ بیشتر توضیح بدهید. توضیح بیشتری نداد و با خنده گفت از خودش بپرسید.  به اتاق آقای بهزادنبوی آمدیم . آقای بهزاد نبوی مشغول کارش بود. نشستیم.مارا که دید پرسید با من چه کار دارید؟ گفتیم همینطور آمده ایم شما را ببینیم . گفت  نه شمارامی شناسم همینجوری به اتاق من نمی آیید .بلکه بامنظوری پیش من آمده اید. گفتیم  بله راستش را بخواهید آقای رجایی چنین چیزی در باره شما گفته است.اصل قضیه چیست؟بهزاد گفت آقای رجایی درست گفته است. در زندان منافقین بر سر موضع محکمی که وی در مقابل انشعاب سازمان مجاهدین خلق ایران به طرف مارکسیسم گرفته  ودرمقابل انحراف انها از اسلام به مارکسیسم  ایستاده بودد به دنبال این بودند تا ایشان را در جای خلوتی تنها گیربیاورند و با چاقو و تیزبر درحال نماز یا حمام و دستشویی بکشند. به همین خاطر من همه جا مراقب ایشان بودم تا خطری ایشان را تهدید نکند." اینجا باید این توضیح را اضافه کنم که آقای رجایی  با سازمان مجاهدین خلق همکاری می کرد. با بهمن آرام مرتبط بود. رضایی ها به خانه اش رفت و آمد می کردند. بعضا در خانه اش می خوابیدند. خانم محترم ومبارز ایشان هم با مجاهدین خلق همکاری می کرد.  آقای رجایی کمک مالی به اینها می کرد اما بعد از انتشار یک نشریه بدون بسم الله از طرف سازمان که برای او به منزلش می فرستادند دیگر راهش را از آنها جداکرد. اینها هم می خواستند به شکلی از آقای رجایی به خاطر مواضعش و به خاطر اینکه دیگران را هم در زندان از پیوستن به مجاهدین خلق منع می کرد انتقام بگیرند. مخصوصا جوانهایی که تازه وارد زندان شده و ماهیت سازمان مجاهدین خلق را نمی شناختند با افشاگری ها و روشنگری های طیف رجایی و بهزاد نبوی و قدیانی آگاه شده و در دام سازمان مجاهدین نمی افتادند. آقای بهزاد نبوی در چنین شرایط دشواری مانند یک آجودان و بادی گارد آقای رجایی ر ا درزندان محافظت می کرده است. اگر مرحوم رجایی به دستشویی می رفته متنظر می ماند تا بیرون بیاید واو را تا داخل اتاق بدرقه  می کرد. اگر در حمام بوده پشت در می ایستاد  تا کارش تمام بشود و خلاصه یک لحظه هم از او غافل نمی شد. واقعا همانطور که خود آقای رجایی شهادت داده ایشان حفظ جانش را به بهزاد نبوی مدیون بوده است. اما متاسفانه بعد از شهادت رجایی کسی که اینطور آقای رجایی را در زندان حفظ کرده بود متهم کردند به اینکه انفجار نخست وزیری کار ایشان بوده و پرونده ای هم درمحکومیت وی تشکیل شد که امام با عصبانیت گفته بودند این پرونده مضحک را بایگانی کنید و به دستور ایشان پرونده بایگانی شد. به اعتقاد من بهزاد دارد انتقام آن روزها را پس می دهد. یعنی اگر آن موقع نتوانستند بهزاد را به آن بهانه واهی که امام هم دراین مورد به خشم آمد بگیرند و زندان کنند الان بهانه دیگری برای بعضی ها که مشی سیاس وی راقبول ندارند پیدا شده است.

-ماجرای نامه مرحوم کیومرث صابری (گل اقا) به شما درباره بهزادنبوی که درروزنامه صبح امروز منشرشد چه بود؟

وقتی من مقاله ای را در روزنامه صبح امروز نوشتم و از بهزادنبوی به نقل از کیومرث صابری دفاع کردم کیهان این مقاله را نقد کرد و طبق معمول به کیومرث صابری که در تاییدبهزادمطلبی  از اونقل شده بود فحاشی کرد. آقای صابری هم وقتی فحاشی های کیهان را خوانده بود و به اصل قضیه رجوع کرده بود دیده بود که کیهان در نقد مطلب من به ایشان بدوبیراه گفته است. بعد صابری نامه ای با عنوان "حکایت آن دو نفر" به من نوشت که  در صفحه دوم روزنامه صبح امروز چاپ شد ودرآن نوشت من از فحاشی های کیهان شنیدم که شما چیزی از من نقل کردید.ابتدابگویم که شما مجازید هر زمان هر مطلبی را که می خواهید از من نقل کنید. ولی در عین حال مراقب باشید چیزهایی که از من نقل می کنید جناحی نباشد که به "مقام گل اقایی ما بربخورد" و در کمال مروت  وانصاف ضمن دفاع از بهزادنبوی گفته بود  من در آن خاطره گفته بودم آقای رجایی به دو نفر اعتقاد داشت. یکی بهزاد بود که درباره مخالفتها یی که با اومی شد وتهمتهایی که به اوزده می شد می گفت این روزهای خوش بهزاد است و یکی هم در رابطه با آقای عسگراولادی بود که گفته بود من ایشان را آدم متدینی می دانم. اما مواضع اقتصاد ایشان را قبول ندارم و البته حاضرم پشت سر او به خاطر تدینش نماز بخوانم.

-آیا شهید رجایی در شرایط کنونی می‌تواند الگویِ کارآمدی برای مسوولان نظام باشد، و اگر چنین است، چه شاخص‌هایی از سیره ایشان باید به عنوان الگو مورد توجه قرار گیرد؟

بنظر منشهید رجایی الگویی است که همیشه مورد نیازکشور وجامعه است. با توجه به صحبت هایی که کردم معتقدم بعضی از کارکردهای شهدا، الان مصداق ندارد چون قالب و صحنه عوض شده است. مثل اینکه شما دانشجویی باشید که از یک مقطعی به مقطع دیگر گام نهاده اید، دیگر اقتضائات دوره قبل  برایتان وجود ندارد. منتها صفاتی که در قبال مردم است، پایبندی بر ارزش ها، رحمت در داخل و شدت در بیرون، این ها مواردی است که هیچ ربطی به دوره و زمان ندارد. مسئولین باید این جهت گیری ها را حفظ کنند و ثبات داشته باشند. ما هرگز نباید درصدد این باشیم که از شهدا، قدیس بسازیم. شهدا، انسان هایی بودند که متمایز شدند. در لحظاتی تصمیمات گاه آنی در جنگ گرفته اند که منجر به شهادت ایشان شده است. تا قبل از آن، مثل همه بودند. یک لحظه تصمیم گرفته اند که روی مین بروند، یا دوست خود را نجات بدهند و غیره...آن لحظه ی ککنده شدن از آدم قبلی است که آن ها را  از سایرین متمایز می کند. غالبا فاصله بعضی از شهدا با  آدم های همطراز شان، در همین لحظه است.یک پروسه طولانی نیست که فرد سیر و سلوکی ظی کرده باشد، چله نشینی کرده باشد، سیرهای ریاضتی را طی کرده باشد تا به  کشف و شهودی نائل آمده و بعد به شهادت رسیده باشد. بنابراین ما بدون اینکه بخواهیم قدیس بسازیم یا شهدا را بزک و بزرگنمایی کنیم، باید به این نکته توجه کنیم که بیشتر این ها تفاوتی با آدم های معمولی نداشته اند. تنها تفاوت شان در همان تصمیم  ودر لحظه کنده شدن است. البته همین موضوع هم دارای اهمیت زیادی است. اما در رابطه با شهید رجایی، موضوع از جهاتی متفاوت است. اول اینکه این آدم، دوره مدیریتی رسمی طی نکرده است. دوم اینکه،  به خارج از کشور نرفته است که مثلا تحصیلات آکادمیک متفاوت تری را گذرانده باشد. سوم اینکه از خانواده مرفه و برجسته ای که آموزش های خاصی را بتواند ببیند، برخوردار نبوده است. همزمان هم درس می خوانده و هم کار می کرده است. این انسان می تواند برای بسیاری از مدیران، الگوی موفقی باشد. فردی که باوجودی که در بالاترین سِمَت نشسته است، وجه ی مردمی اش را حفظ کرده است. اخلاقش را حفظ کرده است.سادگی اش را حفظ کرده است.

یک خاطره در اینجا نقل کنم؛ رئیس دفتر ایشان در دوره  نخست وزیری-آقای عسکری راد - می گوید: یک روز صبح آقای رجایی با عجله وارد شد و به اتاقش رفت. بعد از لحظه ای برگشت و گفت: من عذرخواهی می کنم. گفتم: چه شده؟ گفت: من مثل همیشه با شما سلام علیک گرم نکردم. حواسم به  مسایل مرتبط با بودجه  کشوربود. آقای عسکری راد می گفت: این عذرخواهی اودرحالی بود که من اصلا  تغییررفتار او نشده بودم.

می خواهم این را بگویم که شهید رجایی، "خود بان" بود. تقوا یعنی خود بانی. چه جاهایی آدم ظاهر بشود چه جاهایی ظاهر نشود.

یا در خاظره ای دیگر گفته اند که شب که می خواستند بروند خانه، درآینه خودش را می دیده و مرتب می کرده است. به ایشان گفتیم حالا ساعت 11 و 12 شب، کسی نیست که تیپ شما را بخواهد ببیند! ایشان جواب دادند: ما  که منظم از خانه به بیرون می آییم، شب باید شلخته برگردیم؟ خانواده ی ما چه گناهی کرده اند؟!

این آدم حواسش به تمام این ریزه کاری ها هم هست. بنابراین یک مدیر می تواند از ویژگی های شهید رجایی الگو بگیرد. در رابطه با خانواده اش، در رابطه با  رفتار با کارمند دفترش، در رابطه با مردم  که در کتاب سیره شهید رجایی،خاطرات فراوانی درباره همه این زمینه ها نقل شده است.

ایشان معتقد به مدیر ومدیریت ثابت و یکجا نشین نبود. مبدع اصلی سفرهای استانی درنظام ایشان بود. اتوبوسی را طراحی کرده بود به نام اتوبوس دولت. شکل صندلی هایش را عوض کرده و روبروی هم قرار داده بودند. میزی هم در وسط گذاشته بودند. البته این کار بسیار خطرناک بود چون کافی بود برای این اتوبوس حادثها درجاده پیش بیاید فاجعه ای برای دولت وکشور بود. فکر ایشان مهم بود که مدیران ما نباید یکجا نشین باشند.

از دیگر ویژگی های برجسته ی ایشان، توجه به محرومین بود. به نظر بنده اشتباه هست که به جای کلمه مستضعف، کلمه " آسیب پذیر" را جایگزین کرده ایم. بهتر است  همان واژه ی قرآنی را حفظ کنیم. مستضعف هم انواع دارد. مالی و فکری و غیره...این ویژگی، یعنی توجه به محرومین و ارتقای سطح زندگی آنان بعد از  شهید رجایی درمسئولین کشور، دیده نشد.

هم چنین "بی توقعی" ایشان. شهید رجایی کسی بود که بارها تا مرز شهادت در زندان پیش رفت. ولی هرگز، جز در مورد "سازمان ملل" که مجبور شد کف پایش را نشان بدهد و بگوید شما از چنین سیستمی دفاع کردید و چنان رژیمی را تثبیت کردید،  نمادی از اظهارعملکردها در شهید رجایی نمی بینید. انسانی است که معتقد بود اگر هم کاری کرده است وظیفه اش بوده و مردم را شایسته و مستحق این فداکاری می دانسته است. الان وقتی نگاه کنید دربسیاری ازمسئولین این ویژگی را نمی بینید. بعضا اگرهم به زبان نگویند،  درعمل نشان می دهند مثل اینکه از مردم طلبکارند. اما شهید رجایی همواره  خود را بدهکار مردم می دانستبود.

ویژگی دیگر، رگه ی بالای تدین ایشان درشخصیت ایشان ، به دور از ظاهر سازی و ظاهرنمایی است. کسی بود که سعی می کرد سطح زندگی اش را در حد مردم عادی نگه دارد.درک این نکته در حال حاضر  برای خیلی ها در حد توهم و خیال است که  باور کنند که"سطح زندگی شهید رجایی  دردوران نخست وزیری  وریاست جمهوری اش همان ماند، که بود".

در حال حاضراین روشها متروک است. بنده معتقدم اگر شهید رجایی زنده  می ماندهم اکنون هم این روش را حفظ می  کردو قطعا با بعضی رویه های اشراف منشانه ومتکبرانه و..بعضی ها دچار چالش می شد. در همان دوره هم خیلی ها، شهید رجایی و شیوه اش را برنمی تافتند. زندگی مرفه داشتند. یکی از اقوام ایشان می گفت: شهید رجایی به من می گفت: خانه ات بزرگ است. آن را نصف کن و نصف دیگر آن را به فقرا بده.

این جمله، جهت گیری شهید رجایی را نشان میدهد. یعنی وقتی شما در یک خانه ی 400 متری زندگی می کنی نباید بگذاری مسلمانی دیگر، زاغه نشین باشد، مدارس بعضی شهرها، 2یا 3 شیفته باشد.

آیا شهید رجایی نمی توانست،  مثلا چند کت و شلوار اضافه بخرد؟ مسلم است که  می توانست. اما بخاطرحفظ سطح زندگی خودترجیح داد تا آخر عمر با همان دو دست کت و شلوار ماند.

 -درواقع شهید رجایی فقیر نبود، ساده زیست بود

بله. درسته. ایشان دبیر بود.یک دبیرموفق ریاضی درترهان که از قضادرمقطعی دبیرنمونه هم شد . از معلمان خوب ریاضی بود که شیوه تدریس ایشان، برند بود. شاگردان و همکاران ایشان که الان اساتید دانشگاه هستند، هنوز از شیوه تدریس ایشان تعریف می کنند. قاعدتا وقتی در مدارس خصوصی هم درس می داد، درآمد خوبی داشت ولی سطح زندگی اش را در همان حد نگه داشت. مهم تر ازآن جهت گیری اش در دفاع از این سبک زندگی را دربین همکارانش نیز حفظ کرده بود. هرگز این جهت گیری را فراموش نکرد.

-آیا تبیین شخصیت شهید رجایی به درستی و روشنی، می‌تواند مانع استفاده‌های جناحی و سیاسی از وی شود؟

به نظر من، استفاده جناحی و سیاسی از شخصیت ها اجتناب ناپذیر است. به عنوان مثال، آیا هیات موتلفه می تواندبگوید شهید رجایی عضو  این هیات نبوده است؟ مسلما نمی تواند.اگربگویدمی شود گفت استفاده جناحی کرده ؟مسلماخیر. همینطورعضویت وارتباط  شهیدچمران با نهضت آزادی است.باید دید موتلفه مواضع رجایی راچقدرباخود یکی میبیند.اینجابحث مهم مصادره شهدا پیش می آید.

-اینکه شهید رجایی در برهه هایی عضو سازمان هایی بوده است حقیقت دارد. جزو تاریخ است. باید گفت و به ان بالید.اما منظور ما از استفاده جناحی درواقع مصادره ی جناحی است.

شهدا سرمایه های عمومی هستند.. مثلا شهید چمران عضو نهضت آزادی بود. ایشان به اعتقاد من اگر الان به لحاظ ظاهری د رقیدحیات مادی بود دراتخاذ بعضی ازمواضعش،مورداعتراض وسوال سوال بعضی  ها بود. همین شهید رجایی هم عضو نهضت آزادی بوده، هم با مجاهدین خلق کار کرده و هم با موتلفه بوده است. الان اگر بود،لباد به همین دلیل شورای نگهبان ایشان را رد صلاحیت می کرد!!. در هرحال، مصادره این است که ما بیاییم و شهدا را در جهت سلایق محدود سیاسی گروهی خاص استفاده کنیم.  نه  مصلحت عمومی کشور وانقلاب ونظام. اینکه موتلفه بگوید شهید رجایی عضو سازمان ما بوده است.بعدلابدبخواهد نتیجه بگیرد که شهید رجایی چون عضو موتلفه بوده بنابراین به اقتصاد بازار معتقد بوده ! این کاملا غلط و مصادره شهید است.شهدا سرمایه های عمومی هستند و نباید در خدمت سلیقه های تنگ و محدود قرار بگیرند. همه سلیقه ها باید در پیشرفت، بازسازی و توسعه کشور به کار گرفته شوند. اگر ما شهید رجایی را در جهت پیشرفت وتوسعه کشور، در جهت توجه  به ارزش ها،نبینیم.این بنظر من  خیانت است. چون ما آمده ایم و یک سرمایه ی ارزشمند را خرج یک موضوع محدود و کوچک کرده ایم. درست مثل بیت المال که نباید حتی درا ختیار متدینین قرار بگیرد. بیت المال متعلق به همگان است؛ از نماز خوان تا غیر نماز خوان. شهدا هم برای  بقا ومنافع ومصلحت همه آحادکشور شهیدشده اند اگرچه از  پایگاه وسلیقه ای خاص برخواسته باشند. بنظر من شهدا حتی از سطح ملت ها فراتربایدبروندو می روند. متاسفانه ما در انتقال فرهنگ شهادت، بسیار دراین زمینه ضعیف و ناقص عمل کرده ایم.  شهدای ما در چارچوب خودمان محصور شده اند. به ندرت از شهدا، چیزی به زبان های دیگر ترجمه شده است. کارهای اندکی  درزمینه نشربه همت حوزه هنری انجام شده است ولی ما بطور کلی  دراین زمینه خوب عمل نکرده  ووارثان خوبی برای شهدا نبوده ایم.  خوب میراث داری نکرد ه ایم از این فرهنگ انسان ساز متعالی که با بهای خون بدست آمده است.جنگ که تمام شد، به دنبال مقصر جنگ می گشتیم و تسویه حساب های شخصی. ما ملتی هستیم که معمولا "بد" مصرف می کنیم. هم گوشت قرمز زیاد می خوریم، هم نوشابه، هم مصرف بد فرهنگی داریم. هم تصادفات مان بالاست، در آمار فوتی های تصادفات درجهان دررتبه اولیم. در هزینه کردن سرمایه های معنوی مان به پای مسائل مادی هم همبنگونه بدعمل می کنیم باید تغییررفتارفوری بدهیم.این بنظر من یک جهادعمومی می طلبد.

emailارسال به دوستان
tr_sar
نظرات بینندگان
tc_sar
نام:
ایمیل:
* نظر: