کد خبر: ۲۷۸
تاریخ انتشار: ۰۹ آذر ۱۳۹۵ - ۲۱:۲۱
سفر به مشهد ابوالعجائب - قسمت دوازدهم

درمسیر پیاده روی کفل به کربلاچند تن از بچه هیاتیهای تهران که یکی از آنها که ارشدشان بود با دوستم حسن آقارفیق بود با ما هم مسیرشدند.
شنیدم هیات با حالی درجنوب شهر دارند.قرارشد در اولین فرصت به هیاتشان سر ی بزنم.
 دوستم می گفت همه مناسبتها را برگزار می کنند.وبخصوص درمیلادها سنگ تمام می گذارند.
جوان مسول هیات حاج علی آقا که درعکس می بینید می گفت ما به مداح برای خواندن پول نمی دهیم با این همه بسیاری از مداحهای تهران برای هیات ما خوانده اند
حاج علی که می گفت شغل آزاد دارداز مریدهای پر و پا قرص آیت الله سیداحمدنجفی معروف به آقاجون بود که من به وی ارادتی دایمی دارم. 
همو که متولی حسینیه کربلا دربولوار اندرزگو بود و فرجام بظاهر تلخ آن همه را ناراحت کرد. دربین راه حرفمان همه اش در باره خصال و خاطرات این سید عزیزتر ازعزیزبود.ظهر که درجایی اتراق کردیم به آقاجون زنگ زدم و تعمدا به عربی دقایقی حرف زدیم .صدا را روی آیفون گذاشتم. این بنده خدا از شنیدن صدای سید حسابی به وجد آمد
.بارها در این راه می گفتم حیف از سیداحمدآقا!
چه ضرری کرد تهرون وشمرون با مقیم شدن  بناچار این سید در مشهد. وحسینیه ای که روح می بخشید عملا مصادره و متروکه شد 
سالها شنبه شب ها به پای منبر این پهلوان منبر _ درحسینیه کربلا که بخشی از منزل مسکونی وی بود که تبدیل به حسینیه شده بود،،_می رفتم.
منبرهای آیت الله سیداحمدآقانجفی با آن دم گرم و رسایش روح ولایی خاصی نسبت به امیرالمومنین در آدم ایجاد می کرد.دیگرنظیر این مجالس ندیدم.

emailارسال به دوستان
tr_sar
نظرات بینندگان
tc_sar
نام:
ایمیل:
* نظر: