کد خبر: ۲۷۹
تاریخ انتشار: ۰۹ آذر ۱۳۹۵ - ۲۱:۲۳
سفر به مشهد ابوالعجائب - قسمت سیزدهم

شب آخری را که  در راه بودیم دربخش هندیه در حدود سی و پنج کیلومتری کربلا در خانه یک روستایی که خانه اش نشان می داد آدم متمکنی است اتراق کردیم .میزبان ما پیرمردی 65 ساله بود که عکسش را می بینید.خیلی سرزنده بود و شوخ و با جوانها در می افتاد که چرا اینقدرشل هستید به من نگاه کنید که یک قهرمانم وبا شوخی بازوهایش  معمولی  واندام وهیکلش را به رخ می کشید! 
خیلی سرحال بود و دل زنده . تا به حال مردی درعراق با این سن ندیده ام با مهمانش اینقدر شوخی کند.با شور خاصی می گفت برای چی شما اینجا به زیارت می آیید و چند روز می مانید؟بعد با افتخارمی گفت مثل من باشید.من دوماه و نیم درمشهد مانده ام!چیزعجیبی که گفت این بود که در حرم رضوی نمی شده خودش را به ضریح برساند که تا زوار ایرانی فهمیده اند وی عراقی است به او راه داده اند و تا ضریح جلو برده و بقول خودش به شبّاک- ضریح – رسیده و زیارت سیری کرده است.
هوا نسبتا سرد بود وما دو ساعتی پس از نماز تقریبا راه رفته بودیم.عصر بچه هیاتیهایی تهرانی که صبح به ما ملحق شده بودند هوس ماهی کرده بودند!.نماز مغرب را که  خواندیم می گفتند جایی را انتخاب کنیم که شام خوبی بما بدهد وحمام مفصلی بکنیم.از قضا وقتی این مرد سفره کرمش را برای ما و چند زایر دیگر عراقی گستراند دیدیم ماهی کباب کرده است ! ماهیهایی بزرگ برای هر دو نفر یک ماهی .با دیدن ماهی های کباب شده گفتم بچه ها دعاتون مستجاب شد!
قبل از شام بحثی با یک زایر میان سال عراقی در گرفت درباره اینکه زن درمیان عراقیها جنس درجه دوم است آیه ای راغلط خواند که  خدا خواسته  و گفته  فضل الله الرجال علی النسا که گفتم نه این آیه نیست. آیه این است :الرجال قوامون علی النساء. و توضیح دادم که اسلام کار درخانه را به زن داده چون تربیت فرزند از مرد برنمی آید لذا به زن می گوید ربه البیت. خدای خانه!همان کد بانوی خودمان! که  امر تربیت فرزندان و اداره امور داخل خانه با اوست و برای مرد هم تکلیف کار در بیرون را معین کرده است.قانع نشد .بحث نصف بودن سهم الارث را مطرح کرد گفتم این هم دلیلی دارد که اگر بخواهم توضیح بدهم ساعتی طول می کشد 
با نشان دادن دو انگشتم در کنار هم در یک خط مساوی به صاحب خانه گفتم در نظر ما ایرانیها زن و مرد اینگونه مساوی اند. تا این را شنید انگشت مرا از دیگری جدا کرد و چند سانت به عقب برد و گفت از نظر ما زن اینجاست! همیشه پشت سر مرد !
شب زود خوابیدیم .صبح میزبان با همان شور شب قبل جوانها را بیدارکرد تاصبحانه بخورند.با  شوخی توام کنایه ای طیف می گفت ایرانی باید نماز اول وقت بخواند.!.یک زایرعراقی که با دو فرزند جوانش شب آنجا اتراق کرده بود  تا نماز صبح راخواند فرزندانش را با یکبار صدا کردن از خواب بیدار کرد تا نماز بخوانند بعد از نمازصبحانه نخورده به راه افتادند .اغلب آنهایی که می خواهند زود به کربلا برسند اینگونه عمل می کنند .جوانها مایل بودند بعد از صبحانه بخوابند .با توجه به نحوه راه رفتنشان که مثل ما سریع نیم رفتند بهتر دیدم از همین جا از آنها جداشویم والا مشکل بود حتی اربعین به کربلابرسیم. میزبان صبحانه مفصلی به ما داد.به همراهم با اشاره چشم  گفتم   برویم وراحت شان بگذاریم .کوله ام را بستم وبا همه دست دادم وبه کسی که بزرگ شان بود گفتم انشاالله همدیگر را می بینیم! نگاه معنا داری به من کرد وگفت انشالله دکتر! از آن انشالله هایی که یعنی با این رفتنتان بعید است .درسفرنباید تعارف کرد.باید هرکس خودش باشد .

emailارسال به دوستان
tr_sar
نظرات بینندگان
tc_sar
نام:
ایمیل:
* نظر: