کد خبر: ۲۸۲
تاریخ انتشار: ۱۲ آذر ۱۳۹۵ - ۱۱:۲۲
سفر به مشهد ابوالعجائب - قسمت چهاردهم

در راه گاه نوشته های خیلی دلنشینی دیده می شود که اگر چه کوتاهند ولی با خود دنیایی از معنا را حمل می کنند. مثل نوشته ای که چند سال قبل در راه نجف به کربلا دیدم که نوشته بود :
عشیرتنا حسین           فلا غیرالحسین عشیره لنا! 
یعنی که عشیره و قیبیله ما حسین است و جزحسین برای ما عشیره ای نیست! 
این معنا را جامعه عشایری و قبایلی عراق و یا عشایر عرب خوزستان عزیز خود مان بهتر از ما  فارسی زبانها و فارسها  درک می کنند.به گمانم حتی لرها و ترکهای ایران هم که قرنهاست بافت ایلیاتی دارند و ایل و طایفه برایشان یک هویت است نیز مشمول این نوشته بشوند که بگویند ایل و تبارو طایفه ما حسین است وبس!
در راه طویریج به کربلا این شعر نوشته  بر روی یک پلاکارد  نظر مرا به خودش جلب کرد:
الملوک تهلک والطغاه                              
و یبقی الحسین سفینه النجاه 
یعنی پادشاهان و طاغوتها هلاک می شوند و تنها حسین است که باقی می ماند، همو که کشتی نجات است.
حال که بحث به این جا کشید خوب است این نکته لطیف را درتوضیح معنای سفینه النجاه که از استادم آیت الله سید احمد نجفی حفظه الله سالها پیش درحسینیه کربلای شمیران شنیده ام برایتان بازگوکنم که می فرمود :حسین کشتی نجات است نه یعنی کشتی یی که انسانهای غرق شده را نجات می دهد . کشتی نجات معنای دیگری دارد و آن اینکه در دریا رسم بر این است که وقتی کشتیهایی غرق می شوند یک کشتی می رود و در دل طوفان غرق شده های سایر کشتی ها را از آب می گیرد و سوار می کند و از غرق شدن نجات می دهد!
 و من چشم امیدم برای نجات به حسین است وبس!
emailارسال به دوستان
tr_sar
نظرات بینندگان
tc_sar
نام:
ایمیل:
* نظر: