کد خبر: ۲۸۳
تاریخ انتشار: ۱۲ آذر ۱۳۹۵ - ۱۱:۲۷

در راه کربلا صحنه هایی می بینم که برای دقایقی مرا از خود بیخود می کند و راستش را بخواهید از خود پیاده روی ام در محضر خدا و حسین، شرمنده.مثل این صحنه که یک کودک چند ساله با کوله ای شبیه کوله مدرسه بناست بیش از نود کیلومتر راه را تا کربلا پیاده پا به پای مادر وخواهر وخاله  وعمه اش طی کند .
برای لحظاتی به او و راه رفتنش نگریستم بگونه ای راحت راه می رفت که انگارمی خواهد دست در دست مادرش به مدرسه سر کوچه یا خیابان نزدیک منزلش برود .او هم آیا خستگی نمی شناسد؟ بچه است دیگر .حتما ازعشق چیری نمی فهمد و نباید هم بفهمد. او حتما در این حرکت عاشقانه به بزرگترها اقتدا نموده است.  توقعی هم از او نمی رود که این زحمت را به امید کسب ثوابی بر خود هموار نماید . دراین سن وسال گناهی هم نکرده است که بخواهد با این کارش از حسین توقع شفاعتی داشته باشد تا بخشش گناهانش را ازخدای طلب کند و...اینها همه درست. اما حسین که عشق را و عاشق را می شناسد !
کاش می دانستم حسین و خدای حسین در دنیا و آخرت با این طفل چه معامله ای خواهند کرد.هنیئا له!
درتصویر دوم،یک کودک که سه ساله می نمایاند دست در دست مادر مومنه اش  مثل همه بزرگترهای عاشق پیاده عازم کربلای معلاست!بهتر است دم فرو بندم وچیزی نگویم خود تصویر با آدم هزاران  حرف وسخن دارد!

emailارسال به دوستان
tr_sar
نظرات بینندگان
tc_sar
نام:
ایمیل:
* نظر: