کد خبر: ۲۸۸
تاریخ انتشار: ۱۹ آذر ۱۳۹۵ - ۱۱:۰۵


در عراق زمان صدام من مدیر کاروان عتبات بودم. درست به یاد دارم در مرز خسروی مأموران عراقی به من گفتند محتویات جیبت را به ما نشان بده. با تعجب چنین کردم. نوشته‌ای به زبان فارسی دیدند گفتند بردن این نوشته فارسی به داخل خاک عراق ممنوع است. با عصبانیت گفتم ممنوع چرا؟ این‌که دیگر مفاتیح نیست؟- بردن مفاتیح به داخل عراق ممنوع بود و در نهایت برای هر کاروان داشتن یک مفاتیح مجاز بود!- گفتم آقا این نوشته تذکرات من به زائران کاروان است و مسائلی که باید در کاروان دنبال کنم. گفت: ممنوع است با عصبانیت گفتم تذکرات من به زوار ایرانی باعث تضعیف حکومت شما می‌شود؟ بعد برگه را از دفتر یادداشت جیبی‌ام جدا و پاره نمودم.

اکنون ایرانی‌ها و غیر ایرانی‌ها در کشور عراق درست مانند کشور خودشان عمل می‌کنند و می‌توانند هر کتاب و جزوه و نوشته‌ای را ببرند و مهم‌تر اینکه نوشته‌های بعضی شخصیت‌های ایران در آنجا ترجمه و بازنشر هم شده و می‌شود.

یک‌بار که از مقبره معروف به طفلان مسلم به کربلا می‌آمدیم و از روی پلی که بر روی فرات است رد می‌شدیم به مأمور عراقی که اهل بغداد بود و شیعه و آدم خوبی هم بود گفتم به راننده بگو لحظه‌ای تأمل کند تا من از فرات عکس بگیرم. بلافاصله گفت ممنوع است! گفتم آخر عکاسی از رودخانه چرا باید ممنوع باشد؟ حرفی برای گفتن نداشت. بعد که گفتم دارم سفرنامه‌ای می‌نویسم و به این عکس نیاز دارم به‌سختی قانع شد و گفت پس پیاده نمی‌شوی و به راننده گفت آهسته حرکت کن تا حمله دار-مدیر کاروان-از داخل ماشین یک عکس از رود فرات بگیرد!

در عراق صدام ارتباط مردم ایران و عراق باهم ممکن نبود و بعضی که به‌ندرت باکسی در ایران کاری داشتند با رعایت ملاحظات امنیتی بسیار از طریق کویت یا کشور دیگری باکسی در تماس بودند و او گفته آن‌ها را به فردی که در ایران بود منتقل می‌نمود اکنون این‌قدر تلفن همراه در عراق فعال است که گاه تماس به‌سختی برقرار می‌شود.

خدا را باید بر این نعمت‌ها سپاس بی‌حد گفت.

دیکتاتورها با هر عنوان و شعارمی روند و مردم می‌مانند. این مشیت الهی است.

ای خوش آن نغمه که مردم بسپارند به یاد!


emailارسال به دوستان
tr_sar
نظرات بینندگان
tc_sar
نام:
ایمیل:
* نظر: