کد خبر: ۲۹۱
تاریخ انتشار: ۲۱ آذر ۱۳۹۵ - ۱۱:۲۳
دومین سالگرد ارتحال آیت الله سید جواد حیدری از علمای برجسته استان یزد است. دو سال پیش در سفرم به یزد با ایشان ملاقاتی داشتم که گزارش آن از منظر شما می گذرد.

سفر به شهر قنات‌ها و قنوت‌ها

دومین سالگرد ارتحال آیت الله سید جواد حیدری از علمای برجسته استان یزد است. دو سال پیش در سفرم به یزد با ایشان ملاقاتی داشتم که گزارش آن از منظر شما می گذرد.

برنامه بعدی من دیدار با حجت‌الاسلام‌والمسلمین حاج سید جواد آقای حیدری بود. روحانی عارف و مسنی که شاید از علمای دهه ۱۰ و ۲۰ شمسی در ایران کمتر کسی همانند او باقی‌مانده باشد. از فرزندان ذکور او سه نفرشان روحانی بودند؛ همه فاضل، مردم‌دوست، فرهیخته و متقی و در جهت آگاهی نسل جوان و سایر قشرهای جامعه پرتلاش. یکی از آن‌ها هم که روحانی نبود (سید کاظم آقای حیدری) و در دفتر والد معظم به امور مردم می‌رسید، فرهیخته بود و اهل فرهنگ و دست‌کمی از یک روحانی نداشت.

سید کاظم آقا می‌گفت پدرش از همه مراجع قبل و بعد اجازه اخذ وجوهات داشته و دارد. حاج سید جواد آقا بخشی از منزلش را به دفتری تبدیل کرده که محل رجوع مردم برای حل مشکلات دینی و اجتماعی است. سید کاظم آقا دو سه خاطره شنیدنی هم از پدرش در ارتباط با امام گفت. فرزندان وی در دفتر پدر مکرمشان حضوری فعال دارند و در حد توان به مشکلات مردم رسیدگی می‌نمایند.

درب منزل چوبی و قدیمی بود و از پشت با کلونی بزرگ بسته می‌شد. ساعتی در محضر این پیر وارسته نشستم و بهره‌های سرشاری بردم. از اغلب فرمایشات که ضبط نمی‌شد، تند تند نت برداشتم تا تحفه‌ای از این سفر پرماجرا باشد. هرچه گفتند، مفید بود. در موقع سخن به‌ندرت سرشان را بالا می‌آوردند. غالباً از شدت فروتنی در محضر حضرت حق سربه‌زیر بودند.

نزدیک به یک ساعت در محضرشان بودم. چقدر نسل جوان ما از دسترسی به چنین سرمایه‌های معنوی محروم‌اند؛ سرمایه‌هایی که ازاین‌پس شاید دسترسی به آن‌ها کمتر ممکن باشد. بخش عمده حرف‌های ایشان با من معنادار و درباره مرگ و قبر و قیامت بود. به گمانم وقت رفتن من نزدیک شده است! بسیار درباره مرگ و حساب‌وکتاب روز قیامت حرف زد.

از معصوم نقل کردند که فرمود: «رحم الله امرا اعد لنفسه: خدا رحمت کند کسی را که برای خود تهیه توشه بنماید.» و سپس فرمود: مستعد سفر آخرتت باش. ما برای ماندن در اینجا به اینجا نیامده‌ایم. آمده‌ایم تا به‌جایی دیگر برویم.

بعد با لحن معناداری گفت: چرا حضرت زهرا ۱۸ سال عمر کرد؟ چرا امام محمدتقی در ۲۵ سالگی و امام حسن عسکری در ۲۸ سالگی از دنیا رفتند؟

هرکس را با عمل خودش خاک می‌کنند. وقتی در خاک دفن شدی، همه تو را فراموش می‌کنند، حتی آن قاری که بر سر قبرت قرآن می‌خواند هم چرت می‌زند و کسی به دادت نمی‌رسد. شب اول قبر از تو می‌پرسند: «این‌همه سال با نعمت‌هایی که خدا به تو داده بود، چه‌کار کردی؟»

وقتی در قیامت نامه عمل تو را به دستت می‌دهند و می‌گویند: «نامه عملت را بخوان»، اگر سواد نداشته باشی و بگویی سواد ندارم، باسوادت می‌کنند! بازماندگان نهایت کاری که برای تو بکنند، این است که لحظاتی سر قبرت بایستند و فاتحه‌ای بخوانند و بروند.

مثال قبرستان سر راه یزد به تهران را زد که خیلی‌ها از آن‌که مردگانشان دفن شده، می‌گذرند، اما حتی یک ترمز هم نمی‌کنند تا بر سر قبر پدر یا مادرشان فاتحه‌ای بخوانند.

رفاقت باخدا

بخش عمده دیگر فرمایشات این عالم وارسته درباره توحید و رفاقت باخدا و اخلاص در ایمان بود. چند بار فرمود:

رفاقت با خدا خیلی مهم است. هیچ‌کس به‌اندازه خدا تو را دوست ندارد. سرلوحه و شعار همیشه زندگی‌ات این باشد: بسم‌الله و بالله و من الله و الی الله.

هر کس به اندازه‌ای دم در خانه خدا آبرو دارد که از خدا تبعیت و اطاعت می‌کند. رفیق مردم باش تا خدا از تو راضی باشد. خدادوست بلاگردان تو است. خدا دارد درهرحال تو را می‌بیند.

سفر به شهر قنات‌ها و قنوت‌ها

بعد با لحن معناداری گفت: «این جام که به دست توست، کج دار و مریز!» در رفاقت با خدا ما باید «بازی» را کنار بگذاریم. برای پسرت یا برادرت به جهنم مرو. خدا پیامبران را فرستاد تا مردم را خداشناس کنند و به آن‌ها بگویند در آخرالزمان پیامبری می‌آید که هرچه بگوید باید بشنوید و از او اطاعت کنید. حالا امانت این همه پیامبر و وصی و ولی به امام زمان رسیده و فرج ان‌شاءالله نزدیک است.

علمای گذشته در باب احتیاط شرعی علمای گذشته در تمشیت امور زندگی خود فرمود: حاج‌آقا حسین قمی با اینکه خود مجتهد مسلم بود و علاوه بر اینکه مجاز بود در وجوهات شرعی تصرف و استفاده کند و اجازه تصرف در وجوهات را هم به دیگران می‌داد، بااین‌همه اختیار از شدت احتیاط، غذای خودش را دست‌گردان می‌کرد! (دست‌گردان یعنی رد مال مشکوک به حاکم شرع و پس گرفتن آن با اجازه وی برای رفع شبهه احتمالی موجود در مال)

راجع به وضعیت دین‌داری در جامعه نگران بود و با کنایه گفت: بعضی‌ها شب‌ها گریه می‌کنند که چرا دستاوردهای زحمات رسول خدا و دین خدا دارد به دلیل عملکرد بد عده‌ای از بین می‌رود!

ائمه ما مظاهر رحمت هستند. اگر امام کاظم رنج آن‌همه شلاق را در زندان بر خود هموار می‌کرد، برای این بود که می‌گفت: «خدایا، عذاب را بر این مردم نازل مکن! من این شلاق‌ها را تحمل می‌کنم تا مردم را دچار عذاب نفرمایی

اگر کسی بتواند دو چیز را از خود دور کند، پروبال درمی‌آورد و اوج می‌گیرد: ۱ ـ صفت ناپسند ازخودراضی بودن را دور کند. حتی یک معلم یا استاد که برای شاگردان و دانشجویانش حرف می‌زند، نباید بگوید من بهتر از شما می‌فهمم. ۲ ـ محبت دنیا را از دل بیرون کند و بداند دنیا به هیچ‌کس وفا نکرده و نمی‌کند.

متظاهران در رد اهل ظاهر و اصحاب تظاهر و خالی از عمل فرمود: گول آدم‌های به‌ظاهر مسلمان و مسجدی را نخور. یکی پس‌ازاینکه به‌ناچار در فتح مکه در سال ۸ هجری مسلمان شد، زودتر از همه به مسجد می‌آمد و دیرتر از همه از مسجد بیرون می‌رفت؛ اما به گردنش بت آویزان بود. فرزندش هم مثل او بود! (اگرچه رفتار آن شخص پس از فتح مکه نشان‌دهنده این است که به‌ناچار تسلیم‌شده و شهادتین گفته، اما باطناً به پیامبر اکرم (ص) ایمان نیاورد؛ اما صحت‌وسقم تاریخی این گفته را که بر گردنش بت می‌آویخت و آن را به بعضی‌ها خصوصی نشان می‌داد، نمی‌دانم.(

گفتند: شما نمی‌توانی بچه‌ای را که خودش را خراب کرده، در بغل بگیری. اول باید او را تمیز و پاک کنند تا بشود او را در آغوش گرفت و به او محبت کرد. دوست و شیعه علی هم باید پاک باشد تا جناب علی بتواند او را در آغوش بگیرد.

در پایان سری هم به صحرای کربلا زد و اینکه سربریده امام حسین (ع) را چهل منزل گرداندند و در جلوی این سربریده و خون‌آلود، بچه‌های چندساله حضرت را کتک می‌زدند اشک ریخت و من هم گریستم.

بهترین توشه فرمایشاتش داشت تمام می‌شد که موقع اذان رسید. این دیدار بهترین توشه من در سفر یزد بود در هماهنگی‌های اولیه سفر از دوستان خواسته بودم بلیت برگشت مرا به‌جای تهران به مشهد بگیرند تا به محضر امام رضا (ع) هم تشرفی داشته باشم. پنجشنبه پس از نماز صبح راهی مشهد مقدس شدم. از صحن نو قصد خروج از حرم داشتم که یکی از نزدیکان مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت را دیدم که به کفشداری وارد شد. می‌دانستم آن بزرگ، در وی تصرفی الهی کرده است فرصت کم بود. حال و احوالی کردم. با چشمان نافذش در من نگریست. به ذهنم رسبد برای آنکه دقایق بیشتری با او باشم، نکته‌ای درباره خودم و آقای بهجت بگویم. کنجکاوانه پرسید: «این ماجرا کی بود؟» توضیح دادم؛ به کنایه گفت: ایشان خیلی اهل وفا هستند. (هستند نه اینکه بودند) نصیحتی خواستم، گفت: «این را بدان که هیچ‌کس به اندازه خدا تو را دوست ندارد.» عجیب بود، تقریباً همان حرف حاج آقای حیدری را زد. رزق آشکار مشهد من هم در کنار زیارت حضرت رضا (ع) معلوم شد. جمعه‌شب به تهران برگشتم.


emailارسال به دوستان
tr_sar
نظرات بینندگان
tc_sar
نام:
ایمیل:
* نظر: