کد خبر: ۳۵۳
تاریخ انتشار: ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۰۹:۰۸



امروز بر دو راهی عجیبی گرفتار شدم. از یکسو اصرار بعضی دوستان که تقریباً همه می گویند حالا که در لیست جناب خاتمی نیستی، حتماً باید در لیستهای اصلاح طلبان و یاران هاشمی که تو را گذاشته‌اند بمانی.
از سوی دیگر، نظر خودم هم این بود که به رغم ایده آل نبودن لیست وابسته به سرور عزیزمان، حضرت سیدمحمدخاتمی، راضی نیستم درجبهه اصلاحات به مدیریت این فرزند فاضل امام، خد ای ناکرده انشقاقی با دادن لیست های مستقل ایجاد شود.
امروز یکشنبه صبح که خسته از کرمان بازگشتم، پس از استراحتی کوتاه به دفتر خاتمی رفتم تا با توجه به اینکه شنیده بودم ایشان هم زیر بار این لیست نرفته نظرش را درباره قرار گرفتنم در لیست های دیگر و ماندنم در صحنه رقابت جویا شوم.
گفتند لیست می‌توانست بهتر بسته شود و بخصوص درباره من و چند نفر دیگر که نام نبردند نظرشان این بود که می‌بایست در لیست باشیم. گفتند شورا از من خواسته در مورد ورود این چندنفر به لیست به ما حکم کنید. تا گفتند حکم، لبخند زنان گفتم شما هم که اهل تکلیف و حکم کردن به دیگران نیستید! و ادامه دادم با این حساب، من از نماز عصر باشما که فارغ شدم در مصاحبه ای اعلام انصراف خواهم کرد و کردم.
به ایشان گفتم شما مرا سی و پنج سال است که می‌شناسید قصدم حفظ وجاهت شماست و برای خودم درخواستی ندارم. پیشنهادم این است که چون این لیست به حساب شما نوشته می‌شود لااقل دو سه نفر مثل حافظی و تندگویان را با اختیارخودتان به آن داخل داخل کنید تا این لیست نزد مردم کمی مقبول‌تر شود.
با ناراحتی گفتند یعنی چند نفر را از لیست بیرون کنم؟ سپس ساکت شدند. به چشمانشان که نگرانی از این پیشنهاد کمی در آن موج می‌زد نگریستم. با سکوت شان به من فهماندند که با این گفته که از سر دلسوزی گفته شد، موافق نیستند. گفتم روحیه شما را می‌شناسم که اینکار را نخواهید کرد ولی به جدتان، این پیشنهاد از سر خیرخواهی بود. مهربانانه گفتند شما را می‌شناسم.
از محضرشان مرخص شدم. زن و شوهری فرزندخردسالشان را به نمازخانه آورده بودند تا سید عزیز ما در گوش او اذان و اقامه بگوید.
چه صحنه شوق انگیزی بود دیدن این لحظه نورانی از فرزند فاطمه با نوزادی که تازه از عهد الست با خالق خود، خدا فارغ شده و به میان ما خاکیان آمده بود.
ساعت سه بعد از ظهر کلاس داشتم که تا ساعت شش و نیم طول کشید. کلاس که تمام شد یک راست به فرمانداری تهران رفتم و با احترامی که برای همه دوستان و احزاب اصلاح طلب قائل بوده و هستم، فرم انصراف را پر کردم.
خدا می‌داند با همه بی قدری‌هایم شرمنده مردم تهران شدم که نتوانستم و نگذاشتند موجد خدمتی برای آنان بشوم.
درحین صحبت، آقای نظری روزنامه مستقل را به من نشان داد که تصاویر لیست پیشنهادی‌شان را جدا از لیست شورای عالی اصلاح طلبان در صفحه اول آن زده بودند.
عکسم رانشان دادم وگفتم این هم نمونه اینکه دوستان در بستن لیست‌های مستقل، نام مرا درخود آورده‌اند.

emailارسال به دوستان
tr_sar
نظرات بینندگان
tc_sar
نام:
ایمیل:
* نظر: